زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
منکه به جز تو سـایـۀ بر سـر نداشتم چـشـم از نگـاهِ غـمزدهات بر نـداشـتم مـنت گـذار بـر سـرِ من اِذنشـان بـده شـرمـنـدهام که هـدیـۀ بـهـتـر نـداشـتم گـفـتم به پایِ عـشقِ تو بـهـتر بـیاورم گـشـتـم ولی بـه چـادرِ مـادر نـداشـتـم دیـدم تــوانِ داغِ پـــســر دارم و ولـی در خـود، تــوانِ داغِ بـرادر نـداشـتـم راضی نمیشوی؛ بروم خود کفن شوم ای کاش در فراقِ تو، من سر نداشتم |